تنها نشسته ام و حواسم نیست که دنیا با من است...
+ پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385<---- آستیگ.مات
من ولی هنوز همون دختر بچه ی 5-4 ساله ای َم كه رو كفِ دستِ چپِ بابا می ايستادم و آروم دستشُ می بُرد بالا ؛ كه ياد بگيرم تعادلمُ حفظ كنم . و با كوچكترين لغزشم ، دستِ راستش سريع ميومد و نگهم ميداشت . هنوز همونم. اوهوم . گيرم دیگه جا نشم توو یه کف دست، هنوزم احتياج دارم كه هوامو داشته باشی ...
+ دوشنبه دوم مرداد 1385<---- آستیگ.مات