تبليغاتX
عبورِ آستيگماتی

« بيست و دوم ژوئن _

نميدانم كـدام بدتر است_ اين كه كسی از تو خواستگاری كند كه خوشت نمی آيد چنين كاری كند يا اين كه يكی باشد كه دوست داشته باشی بهت پيشنهاد ازدواج بدهد امّا اين كار را نكند. فكر ميكنم هردو به يك اندازه نامطبوع هستند! »

 

صفحه 935

+ پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385<---- آستیگ.مات


 

بهبود اميلی روند نسبتا كندی داشت. از لحاظ جسمانی با سرعتی طبيعی بهبود يافت ، اما برای مدتی درگير نوعی ضعف و پژمردگی احساسی و روحی بود. اگر كسی تا اعماق پنهانی ترين رازها پيش برود ، بايد تاوان اين بينش جديد را نيز پس بدهد. خاله اليزابت عقيده داشت به دليل آن ماجرا هنوز «غمگين» است. اما اين موضوع حقيقت نداشت.اميلی كاملاْ شاد و راضی بود. فقط زندگی برای مدتی كوتاه رنگ و بوی هميشگی اش را از دست داده بود. درست مثلاين بود كه زندگی به يكباره خالی از نيروی حياتی شده باشد و نيروی جديدی از همان نوع اندك اندك جايگزين آن شود .

 

صفحه466

 

 

« اوه به قول دين، هيچكس ازاد نيست_هرگز_ بجز لحظات محدودی از زندگی : وقتی كه "نور الهام" از راه ميرسد ، يا مثل آن شبی كه روی كومه ی علفها خوابيديم : تنها در اين مواقع است كه روح برای مدتی كوتاه در ابديت غوطه ميخورد. در بقيه سالهای زندگيمان بنده و اسير چيزی هستيم _اسير سنت ها_ آرزوها_ و روابط خانوادگی. و گاهی اوقات هم ، مثل امشب، فكر ميكنم كه آخری بدترين نوع اسارت باشد. »

 

صفحه793

+ سه شنبه هجدهم مهر 1385<---- آستیگ.مات


وقتِ خواب واژه ها

تنظیم شده

روی وقتِ بیداریِ من.

و بالعکس.

+ سه شنبه چهارم مهر 1385<---- آستیگ.مات