گُربه خپله ی آقای خپلِ همسايه رو ديديش؟ اصلا" يَــك اُعجوبه ایه بَرا خودش مجيد . صُبا مياد روو اين ديوارِ سمتِ راستِ حياط ولو ميشه ، بعد همچين كه دستُ پاشُ كش و قوس داد زيرِ آفتاب ، خودشُ جمع و جور ميكنه، زُل ميشه به پنجره ی اتاقِ من . حدس بزن مجيد! يعنی چی توو اتاقِ من هست كه براش جالبه ؟! هووم؟ الانم اونجاس، اوناهاش، باز اومد! بدو بيا ببينش رفيق! هوووووووف . اينو گوش كن ؛ چش داره يكّی ايـــــــن هــــــوا . مژه هاش اصن مو نميزنه با اون ملوسه توو گربه های اشرافی ؛ بلكم بُلن تر . پوستشُ بگم برات ، لك داره كِرِم قهوه ای ، عينهو چــي. دِ بيا ديگـــه . مجــيـــــــد ؟ ای سيب زمينیِ خنگ . يه گربه سياهه همين الان اومد سُراغشُ با هم رفتن.حالا ديگه انقدر بگير بشين روو اون تُشك كه شيكمت بشه قدّ چارتایِ شيكمِ گربه ماده ی باردارِ اون يكی همسايه . با توام گربه چاقالوی كودن، هيچ رقمه تكون نميخوای بخوری خپل؟ نـــــــــه ! اينجارو !!! اين بچه گربه رُ ديگه از كجا آورديش اينجا مجيــــــــــــــد ؟؟! آره؟! خاك بر سرِ ذليلت نكنم ، خب خودش الان رفت كه با گربه سياهه كه مشنگ !!
+ دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385<---- آستیگ.مات