تبليغاتX
عبورِ آستيگماتی

بگذار تمام راهها به بيراهه برسند .

 

بیراهه هم صفایی دارد .

 

چادر میزنیم همینجا .

+ یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386<---- آستیگ.مات |


دقیقا" مث رنگ قهوه ایِ پررنگ می مونه رو زردِ پررنگ.

ترکیبی که حالمو بهم میزنه.

کاش اجباری در کار نبود.

البت اگرم نبود... ما کله شق تر از این بودیم که تو کَت مون بره.

 

+ یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386<---- آستیگ.مات |


باری من و تو بیگناهیم

او نیز تقصیری ندارد

 

پس بیگمان این کار

کار چهارم شخص مجهول است!

                                               مرحوم قیصر امین پور

+ سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386<---- آستیگ.مات


زندگي كه فقط بافتن نيست.

و زندگي هيچوقت هم فقط شكافتن نيست.

يه ريسمونه. يه ورش دست يه آدمه. يه ورش دست يه گربه ست.

آدمه بلده بافتني ببافه. گربهه بلد نيست.

خدا واسه آدمه همون ابتداي خلقت يه ژاكت بافته. كه اگه درش بياره ميلرزه.

گربه عاشق كلاف كامواست. ولي كو كلاف؟

 

نقطه ي شروع:

گربه افسردگي ميگيره و غمبرك ميزنه. و با اون چشماي...اش! به آدمه نيگا ميكنه.

اگه آدمه دلش جلز ولز كنه ژاكتشو در مياره و شروع ميكنه به شكافتن. مي پيچه و مي پيچه و يه كلاف كاموا درست ميكنه.

گربهه از خوشحالي در پوست خود نميگنجه. ميره پيِ بازي و قِل خوردن با كلاف.

يادش ميره آدمه داره ميلرزه.

اگرم يادش بيافته. بلد نيس بافتني ببافه.

اگرم بلد باشه خودشو ميزنه به اون راه. چون حاضر نيست كلافشو از دست بده.

اگرم خودشو نزنه به اون راه اينقدر اين پا اون پا ميكنه كه آدمه سگ لرز ميزنه و مي ميره.

اگرم اين پا اون پا نكنه و ببافه و بده آدمه تنش كنه، يه موضوع خيلي مهم مي مونه اين وسط :

گربه هميشه به ژاكتِ تنِ اون آدم به چشمِ كلافِ خودش نگاه ميكنه!

 

 

زندگی به اصطلاح ايده آل :

هرگاه گربه ها توانستند ميل و كاموا در دست بگيرن و ژاكت ببافن.

و توي چشماشون به جاي مردمك كلاف كاموايي دو دو نزنه!

 

+ پنجشنبه هجدهم بهمن 1386<---- آستیگ.مات |