ig I’m losing my mind Baby just give me a sign …
+ شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387<---- آستیگ.مات
هی رفیـق. این که اوقات تلخی ندارد. خب بــــاد است دیگر. یک آن می وزد و همه چیز را با خود میبرد. همان صحنه ی قدیمی ؛ رقصِ کاغذ و بـــاد... اما نه. شاید او با هیجان چیزی زیر گوشت زمزمه میکند! : ---> { هـــی ! اگه تــونــستی ازم پـس بـگیریشــــووووون!!! } که تو را وادار کند بدَوی بدنبالش! ◊ جــمع کن لب و لوچه ات را . تو که نمی توانستی تمامشان را به خودت سنجاق کنی! می تـوانستی؟
+ پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387<---- آستیگ.مات |
BiRthDay! آسمان را هفت طبقه بود. و ما در هفتمین طبقه سکنی گزیده بودیم. روز اول اردیبهشت بود که به راهمان انداختـند. هر روز یک طبقه . روز اول تا هفتم ؛ هر روز یک طبقه پائین تر. و روز هشتم در زمـین فرود آوردند ما را ... " و آنگاه جهان دیده به ما گشود !!! " ◊◊◊ Add : "م" اس مس داده میگه : میدونستی بهرام رادن 8 اُردی بدنیا اومده؟!!! اگه بدونه تو هم امروزی، کلی حال میکنه!!!!! :دی
+ یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387<---- آستیگ.مات |
وقتی یه معمای خیلی ساده از چهار سال پیش ، بارها و بارها حل شده باشه. اسم اینکار میشه خ.ر.ی.ت ،وقتی که ورداری هی هرروز و هرروز از اول حل اش کنی، به این امید که شـایـد دفعات قبلی، اشتباهی رخ داده باشه. ن.ا.ب.ا.و.ر.ی . مث یه ویروس می مونه. توی ذهنت تکثیر میشه.وادارت میکنه بگردی دنبال یه چیزایی/دلایلی که بتونی باهاش جواب قبلی رو نقض کنی. میخوای جوابی که خودت میخوای رو پیدا کنی. پیدا نمیکنیش. و دوباره ... پ.ن : آقای خدا، کاش میتونستم یه روز اون پالتو مشکیَتو یواشکی بردارم تنم کنم... به خیالم ته جیباش همیشه یه چندتایی معجزه قایم کردی...
+ سه شنبه سوم اردیبهشت 1387<---- آستیگ.مات
To my dear Emily* "و روحش چون ستاره ای است ساکن قلمرویی دیگر..." * : Emily bird star
+ دوشنبه دوم اردیبهشت 1387<---- آستیگ.مات