جناب زمستان! گمانم يك چيزی َت ميشود توام الآن خيال برَت داشته كه بهار هستی ؟ يا چی ؟ بهار خانم! اين بارانِ نم نمِ صبح كه باريده ای ، تمامِ زورت بود يعنی ؟ بـرف اصلا" در بساطت پيدا نميشود ؟ اين قِر و فِر را جمع نميخواهي بكنی ؟ دست بردار ، مــ ــرد باش ، به خودت بيا ؛ زمستان شو .
+ شنبه دوازدهم بهمن 1387<---- آستیگ.مات |