تبليغاتX
عبورِ آستيگماتی - غيرقانونی ِزندگی!

 

 

این یه جور بازی وبلاگیه بدعوت شيخ مولانا

گويا بايد چندتا قانون زندگيتُ بريزی رو دايره ، و حُسنش هم يحتمل اينه كه ببينی چیز بدرد

بخوری توی چنته داری يا نه ؟ كه آخر سر بفهمی "نـه" ؛ چون زندگی چيزی شبيهِ نخود لوبيا

نيست كه توی چهارتا كيسه* بگُنجه و محكم سر و تهِ كيسه رو بدوزی و خيالتم راحت باشه

كه چيزی بيرون نميريزه . (* : استعاره از قانون!)

نميدونم ميشه اسمِ اينايی رو كه اين پائين نوشتم گذاشت "قانون" يا نه ! گمونم بيشتر

شبيه سر مشق هايی باشه كه اگه دستم خط نخوره ، پيرو ِشَم :

 

  خــدا ، هركی كه هست ، اينو ميدونم كه با هر كسی منطبق بر تصوّراتِ اون شخص

      از خدا رفتار ميكنه! مثلا خدای مهربون و بخشنده ی ممّد، يا خدای خشمگين و

      سخت گير ِ تو .

ª   وقتی خيره بشی به هدف، ميگيريش دستِ آخر؛منتها كُلّی زندگیِ نكرده و چيزای نديده

      و حرفای نگفته می مونه رو دلت ! پس خيره نشو ، مسـخ ِش ميشی.

    زندگیْ الآن يقينا بازتابِ كارهای تو نيست ، امّا يه روز ميتونه بـشــه .

§   حتی الامكان آدما رو همونجور كه هستن دوست بدار؛ و اِلّا ممكنه جلوت ديگه خودشون

      نباشن و فيلم بازی كنن ؛ در انتها اين توئی كه ميُفتی تو درد سر !

¨   تا يه چيزی كاملا" اتفاق نيافتاده بهش دل خوش نكن؛ غافلگير كردنْ جزئی از منشِ

      طبيعته.

♂♀  دوتا خط متقاطع از نقطه ی تقاطع به بعد، از هم دور ميشن. موازی ها تا آخر هم مسير

       می مونن ؛ حالا خود دانی .

Æ    قوانين يه مُشت استدلال استقرائیْ بيشتر نيست ؛ اثبات نشده با هيچ دليل قاطعی!

       پس انتظار نداشته باش نتيجه ی عمل كردن بهش، هميشه درُست از آب دربياد !

 

 

همبازیا : آرزو ايزد بانو ،مينياتور، عاطفه هم قبيله ،خرمگس ،رئيس تيمارستانمون،

ذهن مخشوش، فراتر از آرامش، شعبده باز، قبض روح، 1107، رند ، منتظر .

 ´بيشتر اين رُفقای مدعوّ خيلی وقته چيزی ننوشتن يا نيستن...به ياد قديما دعوتن.

   جـبـری تو كار نيست ؛ امّا بيان بنويسن كلّی ذوق ميكنيم!

 

 

+ شنبه پانزدهم فروردین 1388<---- آستیگ.مات |