تبليغاتX
عبورِ آستيگماتی - Lam3 boodaN

 

 

هــوس كرده‌م نامه های كاغذیِ واقعیِ چند صفحه ای_ با تمومِ جزئياتِ روزمره

و با چرت و پرتای اضافه و نونِ اضافه_ با خـطّ خـودم بنويسم واسه يه دوست

يا همكلاسیِ قـــديمیِ راهِ دور ؛

كه پشتش با تُف تمبر بچسبونم و آدرس شهر و كوچه و پلاك و ... بزنم ؛

نه هيچ آدرس ايميل و Select Allو شكلك و فايل Attachشده و الخ ، كه

آخرشم دكمه Send !

دلم بـوی كاغذ ميخواد ، جوهر خودكار ، بوی چسبِ تمبرِ خيس خورده ! ...

دلم ميخواد بجای نشستن رو صندلی و اينباكس مجازی چك كردن ، تـا

جلوی دَر بدوم و قبل از چرخوندنِ قفلِ صندوق پست ، يه چشممُ ببندم و

اون يكیَُ بذارم دمِ دريچه‌ی صندوق و توشُ ديد بزنم و اگه چيزی بود ،

جيغی ، حركتی ، چيزی : يوووهّـــّـوووو

 

اينچيزا و خيلی چيزای ديگه داره كم كم ميشه فقط يه تصوير ،

بی اينكه تجربه‌ش كرده باشيم ؛

{داره انگار لـمـس كردن يادمون می‌ره .}

 

 

 

پ.ن : بابا يكی دلش بسوزه و واس ما يه قالب طرح بزنه، توی اين قالب ساده زيادی راحت و سبُـكم!

عينهو پيژامه می مونه :دی  البته یجورائی دوسشم دارم، آرومه و پاك و بی كلك .

 

 

+ جمعه یازدهم اردیبهشت 1388<---- آستیگ.مات |