تبليغاتX
عبورِ آستيگماتی - اندر توضيحات وجه تسميه

 

 

آستيگمات كه باشی ، از راهِ دور نميتونی تعداد خطوطِ موازی رو درست بشمری ؛

يعنی وسطِ شمردن ميبينی قاطی شد، گُم شدی ميونشون .

حالا تو بُعد بزرگتر ، آدما هم تقريباْ هيچوقت نميتونن درست حسابی از همه چیِ

زندگی سردربيارن ؛ اينه كه گُذرشون از اين مسير در حدّ همون ديدنای ابهام آميزه ،

كه گاهی مثِ چشمْ آستيگماتيا يه جا وايميسّن و چشماشونو تنگ ميكنن بلكه تـار

بودنِ تصوير ، واضح تر بشه و بتونن بهتر ببينن و بشمرن! من اين مكث كردنا رو دوس

دارم ، اين فكر كردنا... كه بعدش بالاخره يه برداشتی ميكنن و رد ميشن ؛ هركی يه جور !

اينو بهش ميگم عبور آستيگماتی ؛ و اينجا همون جائيه كه از مكث كردنام و چيزائی كه

ميبينم و برداشت هام و شمردنای غلط يا درستم و رد شدنام مينويسم .

 

پ.ن : "پرستويی در بـــاد" يه تيكه از يه شعرِ شاملو بود ؛ واسه همين با همهی بی ربط

بودنش هنوز اينجا دووم آورده بود !

 

 

+ شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388<---- آستیگ.مات