تبليغاتX
عبورِ آستيگماتی - And then forget the things he/she's done

 

حواسم باشد اردی‌بهشت كه تمام شد، بنشينم تمام و كمال برای خودم بگويم كه عشق ،

پس‌كوچه‌ی بن‌بست‌ی است كه قرار نيست پُشتش خبری باشد ؛ مبادا ناباورانه پشتِ ديوار

بنشينم و بپرسم چـرا مـن ؟

يادم بماند، بردارم برای خودم بنويسم اين حقيقت را كه سهمِ من، تنها، پيمودنِ اين پس‌كوچه

است ، نه بيشتر ؛ مبادا تمامِ راه را بازيگوشانه دويده باشم ، خيره به انتهای راه ...

انتهايی كه نيست ؛ و با دستانم هم لمس كنم که سـراب بوده و باز باور نكنم ؛ كه نــاباوری،

ويروسِ مرموزی‌ست كه بيصدا كلكِ آدم را ميكَنَد و غرق ميكندَت در همان سراب !

يادم نرود اين اردی‌بهشت كه تمام شد ، بی پـرده بگويم كه من فكر ميكنم "عشق اتفاق

مشكوكیست"، وقتی امروز ميتواند تمامِ وجودت را لبريز كند و فردا چنان بی سروصدا

رفته باشد كه انگار از ازل هم نبوده ؛ و روز بعد دوباره ببينی كه معصومانه جا خوش كرده

گوشه ی دلت ...

يادم باشد ، اردی‌بهشت كه  تمام ...... آخ كه كاش هيچوقت تمام نشود اين اردی‌بهشت!

بس كه حواس َت را پرت ميكند از حرفهای تلخ !

بس كه اصلاْ  آدميزاد را دو دستی ميگيرد ميچسبانَد به خوش بـاوری .

 

 

Add : يه ضرب المثل ترنجی هست كه ميگه :

         بلاگرهای خودشيفته رو دقيقاْ همونايی تشكيل ميدن كه

         دليلی واسه خودشيفتگی توشون نميبينی !

         جلّ الخــالق :دی

 

 

 

+ دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388<---- آستیگ.مات |