{ پائينِ تابلوی روی ديوار نوشته شده : سعيده-78. با خطّ اقای "ت"،استادمون كه هميشه پای تابلوهامونو خودش مينوشت ؛ حسّ بینظيری بود،وقتی اسمت پای يه اثر ثبت ميشد _ هرچند كه خطوط بچگانه حالا تووش پيداس! } تو دنيای نقاشی ميشه غرق شد ... گيرم سالها گذشته باشه از آخرين تابلوی نقاشی كه ... كه هيچوقتم كامـل نشد... و تيوپ های رنگ روغنی كه سالهاست كسی درِ سفيدشونو نپيچونده و بـوشونو حس نكرده ... قلم مو های خشكِ سفتِ قهر ؛ كه ديگه حتّی بــوی نفت و تينر ازشون پريده ... سه پايه چوبیی كه هميشه ميلغزيد و تابلو رووش می سُريد، امّا هيچوقت پيچ ِشو محكم نكردی ؛ كه چی؟ چون كيف میكردی از اين ويژگيش ، چون فقط مختصّ سه پايه تو بود! ... پالتِ سفيدی كه هنوز لكه های رنگ روغن رووش باقی مونده و همونجور خشك شده ... چون قرار نبود سالها سراغشو نگيری و ... حالا همَشون اينجان ؛ دوست داشتنی ترين ابزاری كه تاحالا داشتم ؛ با كلّی گرد و غبار روشون ... {امّا من ،... ديگه نه انگيزهی تموم كردنِ اون تابلوی قديمیُ دارم ... نه جسارتِ شروعِ يه طرحِ نو ...} پس چرا دل نــكَندم هنوز ؟؟ ... پ.ن :خب... فقط مختص نقاشی نيست اين قضيهی خاطره ها ...و نداشتن جسارت واسه برداشتن فاصله ها ... ما ... دنبال چی میگردیم که ...؟
سبز زرد نارنجی قرمز صورتی بنفش آبی سبز
+ دوشنبه هجدهم خرداد 1388<---- آستیگ.مات |