تبليغاتX
عبورِ آستيگماتی -

 

بــيا اصن من چاردستُ‌پا می‌پّرم بالا و تو ازم يه عكس بنداز قبل

از اينكه جاذبه زمين بـتـونـه دوباره منُ به ‌خودش رسونده باشه ...

 

بذار ثبتش كنيم ؛ حتی اگه يك ثانيه طول كشيده باشه كه ما

تونستيم به اين جاذبه غلبه كنيم ؛ هــزاری هم كه آخرش باز

اين ما باشيم كه مغلوبِ جاذبه‌ايم .

 

بــيا اصن ماژيك قرمزُ بردار و یه ضربدر بزن رو دماغم و بشين روبه‌روم تا

برات شكلك در بيارم ، قبل از اينكه دوباره يـاد غصه هات افتاده باشی ...

 

بذار بخنديم با هم ؛ حتی اگه يك ثانيه‌اش فقط از ته دل باشه ؛

هــزاری هم كه آخرش باز غصه ها راهِ دلِ‌تُ پيدا كنن و باز اين ما

باشيم كه مغلوبِ ...

 

+ پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388<---- آستیگ.مات