تبليغاتX
عبورِ آستيگماتی -

 

ديـدی آدم توو ساحل ، هی دوس داره بنويسه يا شكلك بكشه روو ماسههای

صافِ دس نخوردهی موجِدريا خورده ؟ هزاری هم كه بدونه ، الانه كه باز دوباره

موجـه بياد بزنه همه‌ی اين نقش‌هارو پاك كنه ببره... هيچی هم باقی نذاره ،

طوری كه انگار از همون ازل هم نقشی روش نبوده كه نبوده ...

امّا آدم‌ـه باز دوس داره كه ...

 

خب ،

توو زندگی هم حرف‌هايی/نقش‌هایی هست ، كه مدت كوتاهی ميشه گفتشون،

شنيدشون/ديدشون يا نشونشون داد ؛ چـرا كه توو زندگی هم موج‌هايی هست ،

كه می‌دونی مسيرش اينطرفی‌ـه ، و بالاخره مياد ميزنه پاكشون میكنه

می‌بره با خودش ... 

امّا بـاز ...

 

 

پ.ن : اين يكی سیآسی نيست . پست قبل آخريش بود .

+ یکشنبه هفتم تیر 1388<---- آستیگ.مات